به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت بنگرد
به دلی دل بسپار که جای خالی برای تو داشته باشد
و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته باشد
+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 20:55  توسط ُُE
|
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 22:44  توسط ُُE
|

همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید هیچ کسی به او کار نمی داد همه می گفتند:{تو به هیچ دردی نمی خوری} یک شب که مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ گم شده بودند مداد سفید تا صبح کار کرد ماه کشید مهتاب کشید و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد صبح توی جعبه ی مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:33  توسط ُُE
|
همیشه واسه گلی خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسید، یادش باشه ریشه اش کجاست
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:31  توسط ُُE
|
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب می کشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است.

فروغ فرخ زاد

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:27  توسط ُُE
|
تو آخرین طبیبی
که لحظه های آخر به داد من رسیدی
تو نوری از خدائی
که پیغام خدا را
به گوش من رساندی
به روح من دمیدی
زیباترین بهاری
پایان انتظاری
برای منه تنها
تو یک حریم امنی
تو بهترین دوائی برا ی خستگیهام
من کوله بار عشقو
تا پای جان کشیدم در زیر سایه های خوش باوری خزیدم
اما یه قلب ساده ندیدم که ندیدم
من از تکرار حرفه
دوستت دارم خسته ام
من به اونکس که باید
دل ببندم بسته ام
تو آخرین طبیبی
که لحظه های آخر به داد من رسیدی
تو نوری از خدائی
که پیغام خدا را
به گوش من رساندی
به روح من دمیدی
زیباترین بهاری
پایان انتظاری
برای منه تنها
تو یک حریم امنی
تو بهترین دوائی برا ی خستگیهام
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:15  توسط ُُE
|
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:48  توسط ُُE
|
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:39  توسط ُُE
|
مردم،هشدار!که زیبایی زندگانی ست،آن زمانکه پرده گشاید و چهره بر نماید،لکن زندگی شمایید
حجاب خود،شمایید.
زیبایی قامت بلند ابدیت است،نگران منتهای خویش در زلال آینه.
اما صراحت آینه شمایید و نهایت جاودانه شمایید.
"جبران خلیل جبران"
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:23  توسط ُُE
|
برای خودشناسی، نیازی نیست به فراسوی خود بنگری
به درون خود نگاه کنو همانی که هستی را بپذیر
و برای بهتر شدن، جاهای نه چندان خوب شخصیتت را ترمیم کن
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:13  توسط ُُE
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 11:18  توسط H
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 23:19  توسط H
|
به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست
که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی
به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد..........

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 15:17  توسط H
|
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 20:14  توسط H
|
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 20:11  توسط H
|
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 19:57  توسط H
|
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی
دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی
نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا
تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی
برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را
تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی
دل هوشمند باید که به دلبری سپاری
که چو قبله ایت باشد به از آن که خود پرستی
چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 19:50  توسط H
|
تمام عشق و احترام من برای کسی است
که خود را به تمامی و همانگونه که هست
می پذیرد.او شهامت دارد شهامت آنرا دارد
که در برابر فشار خرد کننده جامعه که تلاش
میکند وجودش را به نیک و بد،گناهکار و بی گناه
تقسیم نماید، ایستادگی کند،آری او به یقین
بی باک است و صبور که در برابر تمام
تاریخ انسان و اخلاق ،ایستاده است و واقعیت
خود را هر آنچه که هست به آسمانها اعلام میدارد
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 18:40  توسط ُُE
|
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 18:31  توسط ُُE
|
سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد
تندیس زیبا نخواهد شد
از زخم تیشه خسته نشوکه وجودت شایسته
تندیس است
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 18:22  توسط ُُE
|